| Members: 958 |
| Language: Turkish |
|
Group categories:
|
| More group info » |
|
| Oct 5 |
|
| Oct 5 |
|
| Feb 25 |
|
| Feb 9 |
|
| Dec 25 |
|
| Dec 1 |
|
| Nov 29 |
|
| Nov 26 |
|
| Nov 6 |
|
| Nov 6 |
|
حضرت الله عزت اوغلی
تورک های افغانستان وامنیت آنها (1)
قبلا در بحث کوتاه خود اوضاع سیاسی، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی فعلی ترکهای افغانستان را مورد بحث مختصر قرار داده بودم حالا میخواهم وضع امنیتی آنهارا مورد بحث قرار داده و آنچه بعد از کودتاه هفت ثور و حالا ویا در آینده آنها مواجه خطراتی بودند و هستند مورد بررسی کوتاه قرار دهم. مسأله امنیت یک مسأله انسانی ، جهانی، اسلامی بوده است نام اسلام یعنی سلامتی وامن را در بر میگیرد. وظیفه اساسی واصلی سازمان ملل متحد حفظ صلح بین الملل است چنانکه در منشور سازمان ملل متحد ذکر گردیده اعلامیه حقوق بشر وسایر منشورات واعلامیه های بین المللی ملل متحد هر نوع تعقیب ، تهدید غیر قانونی ، شکنجه، ترور، نسل کشی و کوچاندن دسته جمعی و انفرادی و محروم نمودن یک قوم از تمام حقوق مدنی آن را مردود دانسته برای از بین بردن آن مبارزه خودرا ادامه میدهد اما تا چه اندازه صادق ویا موفق بوده اینجا جای بحث آن نیست. اسلام عزیز قتل یک انسان را قتل همه انسان ها دانسته و رضایت قلب انسان را از هزار کعبه بالا دانسته وهیچ نوع ظلم را روا ندانسته بلکه ظلم را تاریکیهای روزی قیامت دانسته است. هردو مطلب محتوای حدیث پیغمبر علیه الصلوة و السلام بود. میخواهم در مورد وضع امنیتی آنها بعد از انقلاب هفت ثور وتا کنون وبا مشاهده وضع فعلی در مورد وضع امنیتی آنها در آینده بپردازم. میخواهم چیزی را درین جا یاد آور شوم تعصب گناه بزرگ است کسی با عصبانیت بمیرد گویا در حالت جهالت ویا شرک مرده است که این محتوای حدیث پیغمبر میباشد . تنها مسایلی که وادار به این نوشتارها ساخت شامل وضعیت نه چندان خوب امنیتی ترکهای افغانستان ، آن بی عدالتی در تمام بخش از اجتماع افغانستان است ، تلفات ناشی از جنگهای بعد از انقلاب هفت ثور ومظلومیت ترکها اما معرفی ترکها گویا ظالم ویا نسبت کارکرده های امان الله گلم جمع که یک شخص بود جرم شخصی بوده ولوکه به هر قوم غیر ترک مربوط بود یعنی او ترک نبود ، اخراج ترکها از تمام افتخارات ملی ونسبت افتخارات ویا احیانا مظلومیت توسط تعدادی از سران مجاهدین در نوشته های شان تنها به قوم خود، اتهامات غلط وتاریخ سازی در جامعه و غفلت ترکهای افغانستان ودانشمندان آن از تمام دسایس گذشته وفعلی در قبال مردم محروم خود میباشد . از دیدگاه اسلام نه تنها دفاع از وقار، عزت، وشخصیت ملی خود وقوم خود در صورت اتهامات غلط مباح بوده بلکه یک فریضه ایمانی هم میباشد. اعاده حیثیت چنانچه در قوانین امروزه هم وجود دارد حق مسلم یک فرد ویا ملت میباشد چنانچه مردم شریف هزاره بخاطر توهین ملت هزاره توسط یک فلم هندی اعتراض جرأت مندانه خودرا نشان دادند. میخواهم این مقاله ناچیز خودرا در پنج بخش آتی تقسیم نموده مورد برسی قرار دهم: 1- بررسی کوتاه وضع امنیتی ترکهای افغانستان بعد از انقلاب هفت ثور تا حکومت فعلی. 2- بررسی کوتاه وضع امنیتی ترکهای افغانستان بعد از سقوط طالبان ویا در دوران حکومت رئیس جمهور کرزی. 3- بررسی کوتاه عمل کرد جامعه جهانی موجود در افغانستان و دولتهای ذیدخل ویا همجوار و نظریه آنها در قبال ترکهای افغانستان. 4- بررسی کوتاه سطح آگاهی ویا آمادگیهای ترکهای افغانستان در مورد امنیت خود. 5- بررسی کوتاه آینده وضع امنیتی ترکهای افغانستان.
بخش اول : بررسی کوتاه وضع امنیتی ترکهای افغانستان بعد از انقلاب هفت ثور
بخش اول را میخواهم در بخشهای آتی تقسیم نموده مورد بحث کوتاه قرار دهم: 1- بررسی کوتاه وضع امنیتی آنها در دوران حکومتهای کمونستی ودر ساحات آنها. 2- بررسی کوتاه وضع امنیتی ترکهای افغانستان در ساحه مجاهدین وپشاور در دوران حکومتهای کمونیستی. 3- بررسی کوتاه وضع امنیتی آنها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ویا در دوران حکومت مجاهدین. 4- برسی کوتاه وضع امنیتی آنها در دوران حکومت طالبان والقاعده.
دراینجا به خوانندگان محترم سه چیز را یاد آور میشوم (اول) این بحث ناچیز بنده کدام بحث جامع ویا کاملیکه شامل تمام جوانب نبوده تنها در موضوعات فوق اشاره صورت گرفته متباقی را به دیگر دانشمندان واگذار میکنم.( دوم) هربرادریکه اعتراض دارد ، کدام خطائی صورت گرفته ویا در نقد آن میپردازد امیدوارم لطفا به من از طریق پست و یا ایمیل آدرس من که در تحت ذکر گردیده روان کنند تا اینکه من به اشتباهات خود پی برده ویا در صورت اشتباه برادر پاسخ داده شود. ( سوم) تخطی از حقوق بشر کاملا مردود بوده هیچگاه ازین تخطی حمایت نمیکنم ولوکه توسط خویشاوندان من هم صورت گرفته باشد.
(1) بررسی کوتاه وضع امنیتی ترکهای افغانستان در دوران حکومتهای کمونستی
انقلاب هفت ثور 1357 انقلابی بود که بد ترین وخطرناک ترین تخطیهای حقوق بشر را که در تاریخ معاصر کم نظیر بود در قبال داشت انقلابی بود که از انقلاب کمونیستی روسیه الهام گرفته بود وخط مشی انقلاب روسیه را تعقیب میکرد که مدتی موفقیت آن انقلاب با کشتن ویا تبعید بیش از بیست ملیون مسلمان تاسیس شده بود تخمینا بیشترین آنهارا مسلمانهای ترک تشکیل میدادند حتی اقوامی وجود داشت که در یک منطقه مدتها زندگی میکردند در خلال انقلاب روسیه از بین رفتند ویا ذوب شده و فعلا وجود ندارند . دسیسه ، شکنجه ، ترور، نفاق افگنی در میان دو شخص ویا قوم و برنامه ریزیهای خطرناک از وظایف اهم کی جی بی سازمان استخبارات روسیه سوسیالستی سابقه بود. حکومتهای کمونیستی در افغانستان هم عین نقش را ایفا کردند توسط کی جی بی کنترول میشدند وبیشترین تلفات وخسارات را به تمام اقوام کشور وارد ساختند و بالخصوص ترکهای افغانستان از جملهء متضررترین وقربانی ترین اقوام کشور در حوادث انقلاب بودند ، از جمله پیشتازان مبارز علیه آنها بودند با آن که کودتاه چیان شعارهای را میدادند وضع قبلی افغانستان وسیستم قبلی آن در دوران کودتاه داود خان که در آغاز با همین گروپ بود آنهارا به ظاهر اصلاحیون معرفی میداشت ولی هیچگاه از چوکات ضیق قومیت حتی کمونیستهای دو آتشه هم بیرون رفته نتوانست و تمام کارکردهای بعدی آنها از آوردن قوای اشغال گر شوروی وتا قتل عامها ویا عقاب عمومی و تأسیس حکومت مطلق استبدادی وغیره این امر را واضح ساخت آنها کسانی بودند که اختیار نداشتند ونه برای اصلاحات بلکه برای حمله بالای دین، مذهب واستقلالیت کشور توسط روسیه استخدام شده بودند ودر راه تحقق آن تمام شیوه های غیر انسانی ویا غیر اسلامی را که در اختیار داشتند جامه عمل پوشاندند وقوه اشغال گر شوروی تمام وحشی گری های سابقه خودرا بلکه بدتر از سابقه را در افغانستان تکرار نمود. میخواهم برای اختصار به دو موضوع اشاره کنم: · قیام ترکهای افغانستان در برابر کودتا چیان و قوای اشغالگر وعقاب عام آنها توسط دولتهای کمونیستی ، قوای اشغالگر شوروی وتلفات ناشی ازین. · استخدام ترکهای افغانستان در جنگ توسط روسیه و دولتهای کمونیستی بحیث یک سپر بنام جلب واحضار اجباری.
بعد از انقلاب هفت ثور 1357 حکومتهای ترکی وسپس حفیط الله امین شیوه سابقه روسیه را که یک مدت کوتاه از راه قتل عامها، اخراج سرتاسری، ترور، شکنجه، و انهدام کامل یک ملت به میان آمده بود براه انداختند. نه تنها در برابر مخالفین خود عکس العمل و یا اقدام غیر انسانی می نمودند بلکه در برابر اشخاص پرنفوذ کشور مربوط دیگر اقوام بخاطر قومیت با اتهامات غلط اشرار، ستمی وغیره حمله وحشیانه را براه انداختند. هزارها تن از قوم ترک تبار کشور با اندک ترین شک مسلمان بودن وبا اطلاع غلط نیشنلیستهای خاد دستگیر سپس بدون محاکمه شکنجه وبالآخره در کشتارگاه های شمال ویا بعد از انتقال در کابل ودیگر مناطق کشور اعدام می نمودند. ده ها گور دسته جمعی در شمال کشور وجود دارد که پوشیده مانده است. در واقع بی حامی بودن ترکهای کشور در همه در آن زمان ثابت بود ، در ساختار حکومت ویا اشخاص حزبی قوی در تشکیلات حزبی آنها وجود نداشت اگر کمونیست بود اما صلاحیت نداشت و توانیست این دو حکومت ترکها را به اتهام اشرار ویا ستمی همچو رمه گوسفندان در قربانگاه ببرند تا کنون هزار ها تن مفقود دارند که در آن زمان دستگیر شده بودند خوف ، تهدید ، وحشت ، شکنجه وغیره اعمال نا روا توسط آنها با حالات گسترده عملی میشد حتی در میان دو شخص از دو قوم با عین مواصفات تفاوت قایل بود یکی را میکشت دیگری ر ا کاری نداشت چونکه قومیت هم تا اندازه در سرعت اقدام تاثیر داشت. حتی من خودم هم از فامیل یک تن از قربانیای همین دوران هستم قبله گاه من را هم که یک عالم دین ومبارز بود در دوران حکومت امین با فریب توسط تعداد از علمای دیگر از دیگر اقوام خواسته بودند تنها اورا دستگیر نموده سپس آن قدر شکنجه نموده بودند که تا زنده اثر شکنجه در بدنش وجود داشت ، برای زنده به گور کردن به کندز انتقال داده بودند، حتی یک مرتبه به ترکتور هم برای ارسال به کشتارگاه سوار نموده بودند که شخص مسئوول انتقال از آشنایان قبله گاه بنده بوده بعد از رفتن مسئوول اعدام، او را از ترکتور پایین می نماید که بعد در قریب وقت امین کشته شد و عفو عمومی کارمل اعلان شد و او رهائی یافت. نبی عظیمی در کتاب خود چنین مینوسد: ( مشهور ترین آدم کشان و قصابان آن دوره را که مردم تا همین اکنون با خوف و وحشت از آنها یاد میکنند، اشخاص ذیل تشکیل میداد: عبدالله امین برادر حفیظالله امین" اسدالله امین برادر زاده وداماد امین"اسدالله سروری" عزیز خواهر زادهء اسدالله سروری"سید منصور هاشمی"سید عبدالله قوماندان محبس پول چرخی"غلام جیلانی رئیس لوژستیک وزارت دفاع" کبیر کاروانی" تورن اورنگ"سید داود ترون" روزی" اقبال و جانداد و البته شخص امین، مردم میگفتند که عبدالله امین در محضر عام آدم میکشت ومردم را زنده زنده زیر خاک می نمود. محمد علی دریور بلدوزر، مؤسسات صنعتی پلخمری برایم چنین قصه میکرد: « از استقامت پلخمری بطرف بغلان ، جایکه پل هاشم خان قرار دارد گذشته به طرف راست دشتی بنام بایسقال که قبلا برای تربیه گوسفندان قره قل اختصاص داده شده بود وچند اتاق بدین مقصد درآنجا اعمار گردیده بود، به امر عبدالله امین گودال بزرگی بوسیله بلدوزر توسط اینجانب حفر گردید. که درآنجا انسانهارا زنده به گور میساختند و من مجبور بودم که روی آنها را با خاک بپوشانم. آن انسانها مانند مور در زیر خاک روزهای طولانی شور میخوردند. ولی من از ترس نمیتوانستم هیچ اقدام نمایم دیدن این منظرهء فجیع بالای من تاثیرات منفی فوق العاده یی بجا گذاشت تا جائیکه سالها بحیث بلدوزر کار دیوانه معروف بودم و مریضی های سختی راگذ شتاندم.)( اردو سیاست ص :166- 167 ) در دوران اخیر پادشاهی اعلیحضرت ظاهرشاه حرکت های متعدد ومتنوعی به فعالیت خود ادامه میداد از جمله آنها تعدادی ترک تبار کشور هم در اعتراض علیه آنچه بی عدالتی قومی در ساختار سیاسی افغانستان و بخاطر محرومیت از حقوق خود به اعتراض می پرداختند. در دوران داود خان ادامه داشته و تا جای سرکوب بودند. اما بعد از انقلاب هفت ثور از موفقیت کوتاه مدت انقلاب درس گرفته آنها به فعالیت خود تشدید بخشیدند بعدها تعدادی آنها به دولت کمونیستی وفادار شدند وتعدادی دیگر مجاهد شدند و حتی آنانیکه در دولت کمونیستی هم وفادار شده بودند از سیستم ویا عقیده کمونیستی مسایل حق وحقوق را بیشتر مطرح می نمودند خلاصه بنابر برخی معلومات هزار ها تن ترک مربوط این گروه هم دردوران حکومتهای ترکی وامین بخاطر حق خواهی دستگیر وتا کنون مفقود هستند و گفته میشود اعدام شدند. آنچه در دوران ترکی و امین جرم بوده شامل مجاهد، مخالف، ستمی ، حقوق طلب ، زمین دار و پرنفوذ بودن بوده اکثر آن را در اسناد تحت مشاهده کرده میتواند از کتاب (د خلق _ پرچم د جنایاتو ژوندی اسناد ص: 172 ( انجنیر میرویس وردک)
ممتلکات آنها هم بنام اصلاحات اراضی که از قدیم الایام در خطر مواجه بوده، بیشتر در خطر مواجه شد خلص کلام دوران حکومتهای آنها برای ترکهای افغانستان یک مدت سیاه جهنمی وتاریخی بوده که بزرگترین تخطی وظلم را ترکهای افغانستان متحمل شدند. اما در مورد مبارزه علیه این دو حکومت ویا تمام حکومتهای دیگر کمونیستی ویا دست نشانده روسیه: ترکهای افغانستان از آغاز تا آخر در صف اول قرار داشتند ، تخمینا% 70 قوماندانها ویا مجاهدین شمال را تشکیل میدادند درین راه بیشترین تلفات را هم دادند که بعدها ذکر میگردد. بعد از اشغال افغانستان توسط شوروی سابقه ویا قشون سرخ وضع افغانستان به بدترین حالات انسانی تبدیل شد ، حکومتهای ببرک کارمل و نجیب الله آنچه روسها خواستند عملی نمود وخود روسها استراتژی های مختلف ومتعدد خطرناک را در افغانستان مورد عمل قرار دادند از دسیسه ، ترور ، قتل عام، عقاب دسته جمعی ، تفرقه واستعمال اسلحه ممنوعه وغیره را تجربه کردند و ملیونها انسان افغان کشته وزخمی شدند و ملیونها دیگر خارج کشور هجرت نمودند. ترکهای افغانستان در دوران آنها از قربانی ترین قوم کشور بودند نه کدام حامی داخلی داشتند ، که در ساختار اردو، ارگانهای امنیتی یا تشکیلات سیاسی دولت سهم فعال داشته به درد آنها میخوردند ونه کدام حامی خارجی داشتند مثل دیگران از آنها در سطح جهان حمایت میکرد. ازبکستان کدام استراتژی مشخص را داخل افغانستان تا کنون تعقیب نمی کند بلکه در آن زمان تحت کنترول روسیه قرار داشته استقلال نداشت. و امروز بعد از استقلالیت خود هم از مشکلات داخلی خود بیرون رفته نمیتواند بر عکس توقع عدم مداخله افغانستان را دارد وقدرت های جهانی کدام ارتباط خوب با ازبکستان بنابر دلایل نا معلوم ندارند . روسها حینیکه افغانستان را رسما اشغال نمودند و در دوران حکومت ترکی وامین از گستردگی قیام مردم افغانستان آگاه شد ومردم شمال کشور در مرز با روسیه قرار داشتند دست به قیام زدند، اولین ولایت فتح شده ولایت ترک نشین در شمال از کنترول دولت برای مدتی بیرون رفت ولسوالیهای ترک نشین یکی پی دیگری آزاد میشدند. روسها در آن طرف مرز خطر جدی را حس کردند مبادا داخل مرز روسیه ویا داخل جمهوریتهای ترک نشین مستعمره روسیه جنگ سرایت نکند، در آخر رهبری اتحاد اسلامی شمال افغانستان را مرحوم آزاد بیک به عهده گرفته بود که از آسیای میانه بود و در شمال کشور یک اندازه نفوذ پیدا کرده بود روسها کاملا تهدیدی علیه خود می پنداشت لهذا استراتژی و پلان جنگ خطر ناکی را طرح وبا خود در حین اشغال داخل افغانستان آورد بعدا با شیوه خطرناک در شمال تطبیق نمودند. اولین برنامه روسها استقرار امنیت در شمال کشور بود که باید با هر شیوه که میاید عملی شود لهذا عملیات های گسترده امنیتی، زمینی و هوائی را براه انداختند دست به قتل عام ها زدند حتی در آغاز با اندک ترین حادثه عکس العمل شدید ووحشیانه را از خود نشان میدادند . ده ها قتل عامهای ترکها در افغانستان صورت گرفته باید درین راستا تحقیقات صورت گیرد من تنها چند قتل عام آنها را بطور مثال ذکر می نمایم هچو قتل عام های غراو قشلاق چارده، ملا قلی دشت ارچی ولایت کندز و خورک ولسوالی ارگو و دشت قوریق فیض آباد ولایت بدخشان.
قتل عام غراو قشلاق چنین صورت میگیرد:
بنابر قول اهالی چاردره یک ماین ضد وسائل در راه عبور قطار دولت و روسها توسط مردم زاخیل در ساحه قریب آنها فرش میشود در نتیجه یک وسائل ذری روسها در ماین اصابت کرده منهدم میشود که منجر به کشته شدن کدام افسر آنها میگردد اطلاع حاصل میشود که کار قوماندانی از مردم زاخل بوده اما طرفداران مردم زاخیل در خاد ولایتی قوی بودند گذارش میدهند که این کار مردم زاخیل نبوده بلکه کار قوماند مربوط قریه غراؤو قشلاق ولسوالی چاردره میباشد. بعد از این گزارش نظامیان دولت و روسها داخل عمل شده بالای قریه مذکور هجوم میبرند . بدون تحقیق وتفاوت در میان اهالی قریه همه را با شمول کودک ، زنان و سال خورده ها قتل عام میکنند میگویند نظامیان داخل هر خانه شده هر زنده جانی را ولوکه حیوانات هم میبود میکشتند. ازین حادثه چند تن محدود جان به سلامت برده بودند که شهر رفته بوده است. از جمله زنده مانده ها یک طفل که در اثناء هجوم نظامیها داخل گواره بوده بالای گواره توشکها و لحافهای جمع شده افتیده بوده به سبب وحشت ، مادر او نتوانسته اورا خارج سازد. وقتیکه نظامیها وارد خانه میشوند مادر اورا میکشند اما اودر زیر لحافها که نظامیها خبر نمیشوند زنده میماند وتعداد 800 هشت صد تن از اهالی مظلوم وبی دفاع قتل عام میشوند. واین حادثه تخمینا در سالهای 1363 و 1364 به وقوع پیوسته است
در کتاب بنام حوادث تاریخی جنین ذکر گردیده(جدی 1358 برابر به 15 جنوری 1980 در حدود 750 تن از اهالی غروشلاق و لسوالی چاردرهء ولایت کندز از طرف رژیم کارمل و شورویها به طور مظلومانه قتل عام گردیدند.) اما در مورد تاریخ دقیق آن تحقیق صورت گیرد.
قتل عام اهالی قریه مخدوم قلی ولسوالی دشت ارچی ولایت کندز
روسها خبر میشوند مجاهدین درین قریه نفوذ نموده است ناگاه قریه را محاصره میکنند وتعدادی ازمجاهدین موجود ساحه یک مدت مقاومت سپس خودرا از طرف شب از چنگال آنها خارج میسازند فردا روسها وارد قریه شده آنچه زنده جانی در پیش روی شان می آید می کشند چونکه مردم قریه خبر داشتند مثل غراو قشلاق نبوده لهذا اکثرا جوانهاخودرا پنهان میسازند باز هم بنابر معلومات برخی اهالی بیش از 370 تن مردم ملکی قتل عام شدند. حوادث تاریخی چنین می نویسد: (حوادث تاریخی افغانستان ص: 40 چنین مینویسد: 21 دلو 1358 برابر به10 فبروری 1980 در حدود 250 تن از اهالی بیدفاع ولسوالی دشت ارچی ولایت کندز توسط شوروی ها بقتل رسیدند.)
قتل عام خورک بدخشان.
حدود 40 تن از اهالی مظلوم قر یه خورک ولسوالی ارگوی ولایت بدخشان بعد از باز داشت توسط روسها داخل یک اتاق تیر باران میشوند سپس به جسد آنها آتش میزنند. علاوه ازینها ده ها گور دسته جمعی مربوط ترکهای افغانستان در شرق وغرب ، جنوب وشمال کشور موجود است. درین روزها گور دسته جمعی از مربوطات دشت قوریق فیض آباد بدخشان پیداشده تا کنون به تعداد 500 جسد دفن شده کشف شده که شامل تمام اقشار وطبقات مردم بدخشان میباشد از جمله ترکهای بدخشان.
عملیات هوائی روسها وحشناک ترین عملیاتی بود هیچگاه دقیق نبودند وهیچگاه برای زدن هدف خاص پرواز نمی کردند بلکه برای انهدام یک قریه ویا یک منطقه پرواز میکردند پیلوتهای افغانی هم به وحشت تبدیل شده بودند همه از قتل عام وتخریب عمیق لذت می بردند لهذا آن قدر عملیات آنها در مناطق خارج ساحه آنها با شدت بیشتر و از حد زیاد عملی میشد. مناطق ترک نشین از آسیب پذیر ترین منطقه در برابر حمله هوائی بود راپور های غلط به روسها داده میشد وهیچ قریه ترک وجو ندارد که در افغانستان مورد حمله هوائی بارها بار قرار نگرفته باشد وتلفات در برابر این حمله نداده باشد در صورتیکه خارج ساحه دولت واقع می بود. آن قدر حمله وحشیانه صورت میگرفت احیانا بعض قری کاملا منهدم میشد احدی زنده جان باقی نمی ماند وحشت سرتاسری به پا شده بود. خورد و کلان، پیر وجوان، زن ومرد قلب شان از آواز این هوا پیماهای وحشی ایستاد میشد من خودم خورد بودم چندین مراتب زیر بمباردمان ماندم و دو مرتبه از مرگ نجات یافتم که بم در مسافه زیاد قریب در اتاق ما اصابت کرده بود حینیکه زنده وارد پاکستان شدیم ماها از آواز طیاره های پاکستانی آز خواب بیدار دست به فرار میزدم اگر چه در آغاز برای ما فهمانده شده بود. چنین عقاب عام روسها سبب هجرتهای گسترده در میان ترکهای شمال شد که اکثرا از راه های دور ودراز صد در صد خطر به طرف پاکستان هجرت میکردند ومجاهدین ترک تبار هم مشکلاتهای زیاد در اکمال وانتقال اسلحه داشتند که در بخش دیگر اشاره میکنم. در حین هجرت ویا سفر به طرف پاکستان برای بدست آوردن اکمالات و یا پناه گاه اکثرا در راه توسط طیاره ویا کمین دولت وروسها یا کشته میشدند ویا تعدادی دستگیر بنام جلب احضار اجباری در جنگ استخدام میشدند و تعدادی وارد پاکستان میشدند که سالها بی سرنوشت می ماندند . سرک مزار در بغلان ودشتهای مختلف از جمله برکیلا جان در لوگر در جای کشتته شدن مهاجرین ومجاهدین شمال شهرت دارد که درین جا روسها و دولت بیشتر در شکار خود می پرداختند، حتی از کشتن بیزار میشدند. مرحوم دانشیار در کتاب خود جنگ شوروی...... از تحقیقات ماریک سلونسکی نقل میکند که نامبرده بیشترین تلفات بشری را در دوران جنگ شوروی به شمال افغانستان و در مناطق مرز با روسیه نسبت داده است.( ص 220)
جلب واحضار اجباری :
اردوی افغانستان با آنکه بعد از کودتاه چندین مراتب مورد تصفیه وکاهش قرار گرفت با وجودی آن هم یک اردوی از صاحب منصبان ویا تشکیلاتی قوی برخوردار بود دارای هزارها جنرال های بالا رتبه ویا پایین رتبه داشت که مردم را در جنگ استخدام میکردند ، وزارت داخله و امنیت آن زمان از خطرناک ترین ارگانهای امنیتی دنیا بود دارای هزارها افسر بود. سیستم اداری افغانستان از حد زیاد مرکزی ویا وابسته به مرکز بوده تمام پلان گذاری از مرکز صورت میگرفت و مسئولین ادرات محلی تنها تطبیق میکردند اما بعد از تصمیم خروج قوای سرخ پلان ایجاد قطعات قومی ویا ملیشه های محلی طرح شد وسپس عملی شد در موضوع در اخیر اشاره صورت میگیرد. در تشکیلات مقامات بالا رتبه ویا افسران اردو قومیت را کاملا در نظر میگرفتند لهذا ترکهای افغانستان بسیار کم وجود داشت که نه در کدام پلان گذاری رول داشتند ونه کدام کسی را خلاص کرده میتوانیستند. و هیچ جنرال ترک را نمی خواستند رشد کند اما رشد جنرال عبد الرشید دوستم نا خواسته بوده است که در اثر تلاش خود او ووضع افغانستان اورا وقت داده بود با وجود موانع زیاد به این سرحد برسد که من درین مورد بعدا اشاره میکنم. اما عساکر استخدام شده اردوی آن زمان را که از طریق جلب واحضار اجباری تکمیل میشد ، بیشتر ترکهای افغانستان تشکیل میدادند خصوصا در مناطق خطرناک توسط افسران ارسال شده یا در جنگ ( که بحیث سپر استعمال میشدند ) کشته میشدند یا خود افسران از پشت سر مورد حمله قرار میدادند ویا به مجاهدین تسلیم میشدند که بحیث کمونیست عقیدوی یا میکشتند یا سالها به کارهای شاقه استعمال میکردند.
در مورد تشکیلات اردوی آن زمان نبی عظیمی مینویسد :
(ترکیب ملی پرسونل اردو بدین طریق بود: افسران را بیشتر پشتون های زمین دار تشکیل میداد که از زندگی مرفه برخوردار بودند ، عده یی از افسران از تا جکهای تحصیل کرده ورو شنفکر تشکیل می یافتند. تعداد کمی از ازبک ها ونورستانی ها بلوچ ها نیز بحیث افسر خدمت می کردند.ولی هنوزهم افسران هزاره در اردوی افغانستان اندک بودند. سر بازان را عمد تن دهقانان تهیدست وکم زمین تشکیل میداد که بیشتر از هشتاد فیصد آنها را تاجکها، ازبکها ، هزاره ، نورستانی ها ومردم غیر پشتون تشکیل میدادند. و فیصدی کمی پشتون ها را در بر می گرفت. مردم جلا ل آباد . لغمان. کنر ها. و اهالی پشتون زبان غزنی. بلخ . هرات. فندهار و غیره بود. اما مردم پکتیاو پکتیکا وقسمتی از قندهاریان را خداوند معاف کرده بود که هیچگاهی خدمت سربازی را انجام ندهند در اردو همانند گذشته هنوز هم اختلافات قبیله ای و تعصب لسانی و فرقوی حاکم بود همانطوریکه در جامعه و در حزب حاکم وجود داشت و هر گز حل نمی گردید.از لحاظ ایدیالوژی افسران علاقه مندی شدید ملی داشتند و اگر با اندیشه های مترقی و سوسیالستی سروکله می جنبانیدند ، باز هم عمیقا ملی گرا و ناسیونالیست باقی میماندند.) (اردو وسیاست ص : 251 ) بیشترین این عساکر جلب شده را مردم خارج کنترول دولت از قری ودهات و بویژه مهاجرین شمال تشکیل میدادند در اثناء هجرت بسوی پاکستان از راهای دور توسط کمین و طیاره های هلی کوپتردولت یا دستگیر میشدند ویا کشته می شدند. انتو نی هیمن مینویسد(اما بیشتر آنهایکه به سربازی دعوت میشدند خارج از کنترول دولت مرکزی بودند و یا در اعداد پناهندگان و فراریان از کشور قرار داشتند.)( نقل از اردو وسیاست ص :288) داکتر شیرشاه یوسفزای مینویسد(در افغانستان خانواده وجود ندارد که ازین ظلم نامردان روزگار و انسانهای مسخ شده داغ بر سینه نداشته باشد و عزیزی، فرزندی، و دلبندی را از دست نداده باشد............در افغانستان مادری وجود ندارد که به خاطر احضار شدن فزندش به طور اجباری و بی خبر، اشک نریخته باشد و یا با کشته شدن ولادرک شدن فزندش بر سر نه کوفته باشد وموی نه کنده باشد وبه گلیم غم ننشسته باشد. نبی عظیمی می نویسد:(جلب و احضار اجباری بد ترین پدیده بود و تأثیرات ناگواری بالای جامعه گذارده بود. زیراکه در همه جا جوانان را می پالیدند . با جبر وفشار به خدمت سربازی سوق می کردند. گروپهای جلب و احضار درهر قطعه . جزوتام اردو، حارندوی، امنیت دولتی وسازمانهای حزبی تشکیل میشد. آنها در قریه جات ، در محلات، در داخل شهرها در سرویسها، سماوارچیها، دوکانها، رستورانتها، سینماها ، منازل، ادارات دولتی، مساجد، تکیه خانه، در عروسیها، فاتحه ها، در همه جا حاضر می شدند و جوانان را جستجو می کردند.برای بدام انداختن آنهاکمینها ترتیب می شد عملیات محاربوی تنظیم می گردید، جاسوسان استخدام می شدند و ده ها وسیله ومیتود اختراع میگردید. قبیح ترین عمل اصلاح سن جوانان و پیرمردان بود این گروپها برای اکمال پلان ، جوانان 15، 16 ساله و مردان 50 ساله را دستگیر میکردند و به جبر وعنف به مراکز کمیسیاری ها «مکلفیت های عسکری» می بردند و سن آنهارا 18 ساله ویا 39 ساله اصلاح میکردند. ( اردو وسیاست ص :290)
شیر شاه یوسف زی در جنگ ژوره خوست خودش بوده چنین مینویسد: ( خلاصه باید بگویم که ما تا آخرین روز عملیات یعنی دوم ثور 1365 مقاومت کردیم. در 24 حمل که قوای دولتی در تعرض اول کاملا شکست خورده بود ، بیشتر از(200) دوصد نفر سرباز و صاحب منصب داخل ساحهء جبههء ما شدند و اعلان تسلیمی کردند.مگر در قرارگاه ما کسی نبود که آنها را تسلیم بگیرد، 18 نفری که بودیم در کار همان سه سنگر فعال و دیپوی مهمات رسیدگی کرده نمیتوانستیم. سربازان تسلیم شده با سلاح خود بدون آنکه کدام موانع در مقابل آنها باشد آزادانه اینسو و آنسو قدم می زدند و ما آنها را از بالا تماشا می کردیم .چون موقع مساعد گردید سه چهار نفر فرود آمدیم و به جمع آوری سلاح ها پرداختیم. سربازان( اسیر) اکثرااز مناطق شمال کشور بودند و سنین آنها بین 14 الی 18 بود، نادرا به 20 و 25 می رسید.سربازان بالا پوشهای کشال که آنها را خیلی سنگین ساخته بود، به تن داشتند. نمرهء بوتهای اکثریت برابر نبود یک لنگ 7 نمبر و دیگر 9 نمبر به پا کرده بودند ، آنها حکایت های عجیب و غریبی میکردند.)( تاریخ مسخ نمیشود ص:170- 174) شيرشاه يوسفزي قربانی دیگر:(یکی از دوستان ما که همین حالا در کود برق مزار شریف زندگی می کند با دختری از اهالی میمنه ازدواج کرده و حالا صاحب چند طفل نیز می باشد. این خانم سرگذشت بخت وقسمت خودرا چنین بیان من کند: ( خلاصه آن) در سال 1362 این خانم با برادر 16 ساله خود به قصد میمنه کابل را ترک گفته به پلخمری میرسد تلاشی پوسته دولت از برادر او اسناد پرسیده به بهانه تعین سن جبرا به اردو جلب می شود ولی دختر که هیچ جای را ندیده از قریه بوده بسیار ورخطا می شود وبالاخره با موتروان در کود برق رفته در آنجامیماند کسی اورا به عروسی خود اختیارمیکند. وبالآخره در سال 1371 دوباره پدر و مادر خودرا می یابد از برادر خود می پرسد آنها ازوی خبر نداشتند به انتظار نشسته بودند.)(تاریخ مسخ نمیشود ص:145)اما وضع فراریان از پوسته دولتی. شیرشاه یوسف زی (گریز آنها هم ساده نبود ، هر جوانی که میخواست از عسکری فرار کند باید مرگ را به گردن می گرفت زیرا در اطراف قطعات نظامی و پوسته ها به جز راه اکمالاتی ماین گذاری شده بود و ضمنا افسران کمونیست امر داده بودند که اگر سربازی بگریزد و دیده شود باید به قتل برسد.)ص: 146 دو تن از مجاهدین ما در راه سفر به پاکستان برای بدست آوردن اسلحه ، در راه توسط دولت آن زمان دستگیر شدند هردو به کابل انتقال داده میشوند بنا بر برخی معلومات یکی بخاطری که کدام اسناد از نزدش پیدا میشود در کابل اعدام میشود ودیگر ی را به عسکری جلب نموده به خوست که خطرناک ترین ساحه بود ارسال می نماید. امام خال مشهور به (مینو) بعد از یک مدت، فرصت را مساعد دیده با خطر زیاد که از عقب هم مورد حمله قرار میگیرد به مجاهدین با سلاح خود تسلیم میشود اما مجاهدین اورا با چهره ازبکی که داشته بندی می نماید مدتها در غند خالد بن ولید بندی بوده که بعدها از طریق کسی به مجاهدین تخار احوال فرستاده بود با تلاش زیاد از طریق واسطه خلاص شد. نه تنها در ساحه جنگ بزرگان آنها را بحیث سپر برای دفاع شخصی استعمال میکردند بلکه تعدادی از اطفال های آنها را نیز مجبور به جاسوسی میکرده مثلا داستان محمد طاهر13 ساله در مجله المجاهدون جمعیت اسلامی سال 1988 آمده نامبرده را رژیم کابل در سن خورد بزور در جاسوسی در مناطق غربند وپنجشیر استعمال می نموده وحتی یک مراتب برای تدریب به روسیه هم اعزام داشته بود ه و بعد از چند مراتب جاسوسی بیزار شده به جبهه پنجشیر تسلیم میشود. منظوری قطعات قومی هم بخاطر مشکلات روز افزون بوده و حملات در شمال زياد بود و بيشترين کسانيکه در رأس قطعات قومی قرار داشتند به درد مردم نمی خوردند يا بخاطری که مجاهد بوده از طرف حزب اسلامی ويا جمعيت اسلامی زير فشار بوده به دولت تسليم شده بودند حس وشعور خدمت به مردم خودرا نداشتند تنها بيشتر برای غرض شخصی خود شان عساکر را به نفع دولت بزور استخدام ميکردند وکشته ميشدند واز دولت بخاطر ظلم و بی عدالتی در برابر مردم خود کدام اعتراض نداشتند در حاليکه در دوران حکومتهای کمونيستی تعصب به عوج خود رسيده بود لهذا از بين رفتند در اخير در مورد قطعات قومی تخار و يا شمال شرق روسها تجديد نظر کردند اگرچه سران قطعات قومی شمال شرق بیشتر سابقه جهادی داشتند و سزا را تشکیل دادند اما آنچه خود آنها عمل دادند خلاف نام تنظیم شان بود. اما تنها فرقه 53 جوزجان يک اندازه بخاطر برنامه های قوی نظامی و قوت تدبير نظامی جنرال دوستم ، رسول پهلوان وغفار پهلوان توانيست تا به امروز در صحنه وجود داشته باشد اگرچه تشکيل اين فرقه در آغاز بعد از مخالفت گری جنرال دوستم، غفار پهلوان ورسول پهلوان در برابر تشکيلات ديگری که روسها و دولت در نظر داشتند صورت ميگيرد در واقع همه بخاطر مجبوريت بوده است والا هيچ يکی از قطعات قومی شمال برای دولت وروسهاخوشايان نبود ، برای ضعيف نگاه داشتن اين فرقه در هر منطقه خطرناک ارسال ميشده با وجوديکه در ساختار دولت هيچ رول وسهم نداشتند وپرسونل اين فرقه تلفاتی را متحمل ميشده ودر آخر آگاهی جنرال دوستم از دسيسه خوست ، کشته شدن بيش از 1300 تن از عساکر اسير شده ، اقدامات علنی دکتور نجيب الله برای از بين بردن اين فرقه بعد از آگاهی از تلاش جنرال دوستم برای اتحاد تمام افراد مسلح ترکها چه مجاهد وچه دولتی ، توقع صلح ملی و شدت اقدام دکتور برای تصفيه آنانيکه نا خواسته رشد کرده بودند سبب اختلاف و از بين رفتن دکتور نجيب الله شد.
ادامه دارد
|
|
| Create a group - Google Groups - Google Home - Terms of Service - Privacy Policy |
| ©2009 Google |